بت 120: بدون فیلتر، آدرس اصلی، و اپلیکیشن – کلیک کنید!

برای ورود به بت 120 کلیک کنید

درگاه پرداخت مستقیم | واریز جوایز در کمتر از ۲۴ ساعت

تا ۳۰۰ % شارژ هدیه

ورود به سایت

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام | دانلود رایگان رمان خدمتکار من جلد دوم با فرمت pdf بدون سانسور دینا و رهام |

رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام

فدایاون چشات بشم! چشم، تو بگو بروبمیر! من رفتم. به خاله
هم میگم، عشق من دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام خوابش میاد. تا هر وقت که
میخوایبخواب عشق کوچولویمن.
داریوشآهیکشیدو راه افتاد سمت در. برایاینکه خیلیتوی
خیاالتغرق نشم، با خنده از تخت پریدمبیرونو گفتم:
-وایسامنم اومدم.
داریوشسر جاش وایسادو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام همینطور کهچپ چپ نگام میکرد،
خندیدو گفت:
-ایناقال! من نمیدونم چرا همیشهگول تو رو میخورم!
-واسه اینکه همون طور که قبال ً هم گفتم خیلیساده ای! البتهفقط
در مقابل من.
انتظارداشتم که جواب دندون دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام شکنیازش بشنوم ولیدر کمال
حیرتمن با خنده گفت:
-بر منکرش لعنتخانوم گل! چون فقط عاشق توام.
شونههامو باال انداختم و با هم از اتاق خارج شدیم. داریوشا ًصال
کینهنداشت. با برخوردیکه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دیشبباهاش داشتم
گفتمحتما ً تا چند روز با من سر و سنگینرفتار میکنه ولیاون
طوریرفتار میکرد انگار هیچاتفاقینیفتاده! جد ًیدا
363
تقاص
ترجیحمیدادم زیادباهاش دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام تنها نشم چون ممکن بود کنترلم رواز
دست بدم و اتفاقیبیفتهکه نباید. مگه من چقدر
توانو تجربه داشتم! هجده سالم که بیشترنبود سر تا پام نیازبود!
درسته که کمبود محبت نداشتم اما هیچوقت هم
محبتیاز جنس محبت داریوشتویزندگیمنداشتم! دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام داریوشداشت
ذره ذره خودش رو تویخونم تزریقمیکرد و
الحقکه راه راضیکردنم رو خیلیخوب بلد بود. هر چقدر هم که
دست و پا میزدم باالخرهیهجا کم میآوردم.
بهدستشوییرفتم و بعد از دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام شستن دست و صورتم راهیآشپزخانه
شدم و صبحونه مفصلیخوردم. خاله مرتب به
داریوشو آرمیندستور میداد و اون دو نفر هم انجام میدادند.
بنده خدا نیرههم همش در حال بدو بدو بود! بریزو
بپاشیدرست شده بود تماشایی! با تعجب از سپیدهپرسیدم:
-سپیدهاینجا چه خبره؟ دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام چرا ایناانقدر به تکاپو افتادن؟
-شب قراره مهمون بیاد.
-چه مهمونی؟
-یهعالمه از دوستایخاله کیمیاو چند تاییهم از دوستایآرمین
و داریوش.
سریتکون دادم و گفتم:
364
تقاص
-پس شب اینجا  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهامخیلیشلوغ میشه!
-آره. پاشو بریمتویاتاق من لباستو هم بیارتا کم کم حاضر
بشیم.
چشماموگرد کردم و گفتم:
-حالت خوبه سپید؟حاال که خیلیزوده!
-خب چیکار کنم؟  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام حوصلم سر رفته!
-میایبریمجنگل؟
اینبار نوبت اون بود که تعجب کنه:
-دو تایی؟
-نه با آرمینو داریوش.
-اون دو تا که کار دارن دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام ، نمیتونن بیان.
-کارینداره که به بهونهیهکاریمیزنیمبیرون. تو برو به
آرمینبگو.
-نمیتونم. خجالت میکشم!
-وا!ناسالمتیدر آیندهقراره شوهرت بشه.
-برایهمینخجالت میکشم. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام خودت بگو.
-خاک تو گورت کنم! تویبیحیابا حیابشیبرایمن نوبره
واال! من که به آرمیننمیگم ولیمیتونم مخ داریوشو
بزنم.
365
تقاص
بعداز اینحرف چرخیدم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهامسمت داریوشو آرمینکه مشغول جا به
جا کردنیهکاناپه بودن. اصال هم حواسشون به ما
نبود. انقدر نگاه به داریوشکردم تا سنگینینگامو حس کرد و
چرخیدبه سمتم. همینکه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام نگامون تو هم قفل شد
لبخندیزد و چشمک زد. لبخند زدم و سرمو کج کردم.گیجشد و
خیرهبهم موند. آرمینتشر زد:
-حواست کجاست داریوش؟!
داریوشیهوبه خودش اومد. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام نگاشو از من گرفت و گفت:
-هان چیه؟
-چرا وایسادی؟! بیادیگه!
داریوشمبل رو تکون داد و باز خیرهشد بهم. دوباره کلمو کج
کردم و اینبار دو سه بار پلک زدم.
.یهومبلو ول کرد و اومد سمت من. آرمینداد کشید:
-داریـــــوش! روانیپامو شل کردی!
اماداریوشحتیبرنگشت ببینهچه به روزه آرمینآورده. اومد
جلوم ایستادو بیتوجه به دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام سپیدهکه کنارم نشسته
بوددستاشو باالیمبلیکه روش نشسته بودم گذاشت و کامل خم
شد رویصورتم. با ترس به آشپزخونه نگاه کردم.
مامانایناغرق کار بودن، خدا رو شکر دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام حواسشون به ما نبود.
366

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور

نفس بریدهگفتم:
-داریوش!
چشماشوریزکرد و با لذت گفت:
-جانم!؟ چته دختر؟! چرا  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهاممیخوایدیوونمکنی؟
گفتم:
-داریوشحوصلم سر رفته. میشه بریمبیرون؟
اخمیکرد و گفت:
-خانومیآخه با مامان چیکار کنم؟ دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام نمیبینیاینهمه کار ریخته
سرمون؟
زبوننفهم شدم و گفتم:
-داریوشمن میخوام برم جنگل!
اخمشغلیظشد و گفت:
-تنهـــــــا؟!
-نخیرتو رو صدا کردم که ازت بخوام با هم بریم.
لبخندیشیرینزد و گفت:
-ممنونم که واسه همراهیتمنو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام انتخاب کردیولیمامان و خاله
تنهاییاز پس کارا بر نمیان. درک کن رزایمن.
367
تقاص
«رزایمن!»چه حرفی! چه حرف دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام شیرینی. پس داریوشنسبت
به من حس تملک داشت. وایخدایا! چقدر اینحس
شیرینبود! سعیکردم خونسرد دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام بمونم و گفتم:
-شما مگه خریدارو نکردین؟
-چرا ولیکارایدیگهمونده.
بالجبازیگفتم:
-خب زود میایم. مهمونا تا اون موقع که هنوز نیومدن.
میدیدمکه از دست من کالفه میشه. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام انگار قدرت نه گفتن قاطع
رو به من نداشت و دوست داشت خودم پشیمون
بشم.
-چیبگم من از دست تو؟
-داریوش! به خاطر من!
با جدیتگفت:
-به خاطر تو هر کاریمیکنم! اینکه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام سهله. پاشو حاضر شو.
ازاینکه نقشم گرفت خیلیذوق زده شدم دو کف دستم رو به هم
کوبیدم. داریوشبا لبخندیمحو کنار رفت و من از
جاپریدم. به سپیدهاشاره کردم و هر دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دو به سمت اتاقامون دویدیم.
یکدست لباس سبز، درست رنگ چشمام
368
تقاص
پوشیدم. از اتاق که بیروناومدم، مامان که تازه از بیرونرفتنما
با خبر شده بود با اخم گفت:
-امروز روز بیرونرفتن نبود رزا! زود بر میگردیناو گرنه
من میدونم و تو.
طبقمعمول از در محبت وارد دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام شدم. گونشو بوسیدمو گفتم:
-الهیاینرزا روزیصد بار فدایتو بشه! چشم زود بر می
گردیم.
نگاهخاله کیمیادر نظرم کمیعجیببود. انگار با نگرانیو ترس
به من نگاه میکرد. بهش نزدیکشدم و بعد از
بوسیدنگونش گفتم:
-زود بر میگردیمخاله جون. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام نگران نباشین.
خالههم گونم رو بوسیدولیسردیبوسه اش کامال ً محسوس بود.
وقتیداریوشبا سر خوشیاز پله ها پاییناومد
خالهکیمیاسریعبه طرفش رفت دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام و دستش رو کشید. داریوشبا
تعجب به مادرش نگاه کرد و گفت:
-چیشده مامان؟
خالهکیمیابه سردیگفت:
-بیااینطرف کارت دارم.
369
تقاص
باکمیفاصله از ما ایستادن.دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام میدیدمکه چطور خاله با عصبانیت
قصد داره چیزیرو به داریوشبفهمونه. داریوشهم
کمکم داشت عصبیمیشد. جالب اینجا بود که مامانم بادیدن
اون حرکت خاله کیمیاعصبیشد و چیزیزیرلب
گفتکه نفهمیدم. سر از دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام کار اونا در نمیآوردم انگار اون اداها
مخصوص دنیایبزرگ ترا بود که من درکش نمیکردم.
بیخیالشونه ایباال انداختم و از ویالخارج شدم. سپیدهو آرمین
هم بیخیالتر از من کنار ماشینحاضر و آماده
ایستادهبودن. آرمینبا دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دیدنمن پرسید:
-داریوشهنوز حاضر نشده؟
-چرا اونم داره میادخاله کیمیاکارش داشت.
همونلحظه صدایداریوشاز پشت سرم بلند شد:
-منم اومدم میتونیمبریم.
قرارشد با ماشینبابا بریمو من خودم پشت فرمون نشستم. سپیده
و آرمینهم عقب نشستن دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام و حرفاشون از همون
اولکار شروع شد. داریوشنگاهیبه اونا انداخت و گفت:
-خوش به حالشون! چه دنیاییبرایخودشون ساختن. کاش منمیه
ذره از اقبال آرمینرو داشتم.
باشیطنتگفتم:
370
تقاص
-یعنیتو هم سپیدهرو  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهاممیخواستی؟چرا زودتر نگفتی؟
بااخم گفت:
-دیگهاز اینشوخیابا من نکن! خوشم نمیاد. تو که میدونیدرد
من چیه،دیگهاینحرف چیهکه میزنی؟
بااینکه حرفیکه میخواستم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام بزنم هیچخنده اینداشت ولی
برایگمراه کردن اون خندیدمو گفتم:
-بهتره فکر منو از سرت بیرونکنی. چون من هیچوقت مال تو
نمیشم!
نگاهیبهسمتم انداخت که گویایهمه احساس درونش بود.
احساس داریوشواقعیبود! هوس دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام نبود. عشق دو روزه
نبود. تب تند هم نبود.یهعشق واقعیبود. عشقیکه هر دو باهم
حسش کرده بودیمو اولینبار بود که طعم چون
شهدشیرینشرو میچشیدیم. زمزمه کرد:
-تو از من خیلیدوریرزا خیلیدور. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام ولیمن اگه شده همه
عمرم رو پایپیادهدنبالت بدوم اینکارو میکنم و
مطمئنمکه بهت میرسم.
دوبارهالکیمثل دیوونهها خندیدمو گفتم:
-داریوشمیدونستیکه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دیوونهای؟
371

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم دینا و رهام

خندههایمن مصداق اینحرف بود،«خنده تلخ من از گریهغم
انگیزتراست!»میخندیدمتا اشکمسرازیرنشه و
دادنکشم عاشقشم! داریوشکه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام اصال ً به فکر قلب بیقرار و روح
ناآروم من نبود با صداییآهسته طوریکه به زحمت
شنیدم،گفت:
-آره! دیوونهاون دو تا زمرد تویصورت توام!
بازمخندیدمو چیزینگفتم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام ولیاینبار انقدر خندم تلخ بود که
داریوشهم حس کرد و گفت:
-با خودت رو راست باش رز. هیچوقت سعینکن خودت رو
گول بزنیو آدمیباشیکه نیستی. به من نه، به خودت
رحمکن. رز …
ازته دل نالیدم:
-بسه دیگه. بس کن دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام داریوش!
داریوشسکوت کرد و دیگهحرفینزد ولیبا کمیدقت میشد
ضربان قلبایهر دو نفرمون رو به خوبیحس کرد. به
جادهخاکیو سر باال که رسیدیمداریوشگفت:
-اگه سختته بزن کنار، من بشینم.
-نه خودم میرم.
372
تقاص
جادهپر پیچو خم بود.دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام اطراف رو کوه هایسر به فلک کشیده
احاطه کرده بود و همه جا سبز بود. آرمینو سپیده
انقدردر هم غرق شده بودن که متوجه اطراف نبودن. لحظاتیتو
سکوت گذشت. کم کم سکوت داشت پنجه تو گلوم
میانداخت تا خفم کنه. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام برایهمینگفتم:
-خاله داشت دعوات میکرد اون موقع؟
ازلحن من خندش گرفت و گفت:
-دعوا؟! نه خانوم کوچولو میخواستیهچیزیرویادمبیاره.
چیزیکه اصال ً برایمن اهمیتینداره. انگار اونم
فهمیدهاینروزا پسرش دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام حال عادینداره. فهمیدهکه همیشهتب
دارم.
کناریهقهوه خونه با صفا که تو دل جنگل بود نگه داشتم و همه
پیادهشدیم. مه همه جا رو
گرفتهبود و بارون به شدت دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام میبارید! سپیدهو آرمینبه داخل
قهوه خونه دویدند. ولیمن زیربارون ایستادمو
دستامواز دو طرف باز کردم. قطرات خنک بارون رویصورتم
سر میخوردن و حرارت قلب دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام و روحم رو میکاهیدن.
صدایداریوشکه نزدیکمایستادهبود بلند شد:
373
تقاص
-به اندازه قطره هایبارونیکه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام رویصورتت میریزه…
وقتیساکت شد، سرم رو پایینآوردم و حرفشو ادامه دادم و گفتم:
-دوستتدارم.
اینبار نوبت داریوشبود. چشماشو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام بست و سرش رو رو به
آسمون گرفت و گفت:
-دوباره بگو.
تازهبه خودم اومدم و فهمیدمچیگفتم. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام با شرم سریعبه سمت قهوه
خونه دویدم. داریوشهم لحظاتیبعد پشت
سرموارد شد. آرمینبا دیدنمونلبخند زد ولیچیزینگفت. انگار
از صورتایگلگون و خیسمونفهمیدکه بینمون
چیگذشته. سپیدههم چشمکیزد و به داریوشاشاره کرد که سر
به زیرنشسته بود و حرف نمیزد. آرمینسفارش
چایو قلیونداد و سعیکردیخبینمونرو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام آب کنه. سپیدههم به
یاریششتافت و کم کم من و داریوشهم دوباره به
حالتطبیعیبرگشتیم. داریوشنگاهیبه بیرونانداخت و گفت:
-بارون داره شدت میگیره. بهتره زودتر برگردیم.
دوبارهتو قالبیخیخودم فرو رفتم و گفتم:
-بارون چه ربطیبه برگشتن ما داره؟
داریوشبدون نگاه کردن  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهاممن گفت:
374

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf

-مسیرسرازیریه. وقتیبارون دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام زیادبشه گل میشه و لیز. ممکنه
ماشینسر بخوره.
پکعمیقیبه قلیونزدم و گفتم:
-نمیخواد بترسی. دنیادو روزه. فوقش از اینباال تا اون پایین
لیزمیخوریمو میریم. خیلیهم کیفمیده!
سپیدهو آرمینخندیدندو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام داریوشبا لبخند کمرنگیگفت:
-تو به من میگیدیوونه؟خودت که از من دیوونهتری!
بعدازخوردن چاییو کشیدنقلیون،داریوشسفارش جوجه کباب
داد و همگییکدل سیرجوجه کباب خوردیم.
ساعتسه بود که برایبرگشتن دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام بلند شدیم. بارون کمتر شده بود،
ولیبرایاینکه نگرانیداریوشرو از بینببرم،
سوییچرو به  انداختم و گفتم:
-تو بشین.
داریوشسوییچرو تو هوا  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهامقاپیدو پشت فرمون نشست. کامال ً با
احتیاطرانندگیمیکرد. از ترسش خندم گرفته بود.
گفتم:
-نترس بابا! تو رو خدایهکم تند برو، حوصلم سر رفت.
375
تقاص
-اگه جاده لیزنبود، خودم اینکارو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام میکردم! نیازیبه گفتنتو
نبود سرکار خانم. اگه هم حوصلت سر میره بهترهیه
خردهبا من حرف بزنیتا منم سرگرم بشم. البته نه حرفیکه
بیشتراعصابم رو به هم بریزهها.
خندیدمو چیزینگفتم. سرم رو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام به پشتیصندلیتکیهدادم و
چشمامو بستم. ازیادآوریساعتیقبل عرق شرم به
کمرممینشست. کاش داریوشحرفم رو جدینگرفته باشه. من
انقدر از خود بیخود شده بودم که بیاراده اون
حرفاز دهنم در رفت.یاداینجمله دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام افتادم،«خدایاتو میدانیکه
انسان بودن و ماندن چه دشوار است. چه رنجیمی
کشدآن کس که انسان است و از احساس سرشار است.»مگه من
چقدر طاقت داشتم؟ منیهدختر بودم. دختری
ایرونیکه از احساس سرشاره. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام مگه چقدر میتونستم دووم بیارم؟
بارون و مه و هوایپر از حس. وقتیحرفا و نگاه ها
واحساس داریوشهم با اون مخلوط شد اراده من در هم فرو
ریختو منم شدم رزایعاشق. نبایددیگهمیذاشتم
اوناتفاق بیفته. دیگهنبایداجازه بدم اون لحظات عاشقونه تکرار
بشه. من دووم میارم. من  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام جلویعشق دیوونهکننده
376
تقاص
داریوشاستقامت میکنم. با صدایبوق ماشینچشم باز کردم و
دیدمجلویدر ویالایستادیم. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام مش باقر باغبون ویال،
دررو باز کرد و ما وارد شدیم. داریوشماشینرو پارک کرد و
همه پیادهشدیمو به طرف ویالرفتیم. داریوشکه پشت
سرممیاومد گفت:
-رزا اگه خوابت میادبرو بخواب.دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام خودتو اذیتنکن.
بدوناینکه نگاش کنم گفتم:
-نه دیگهخوابم نمیاد. تو ماشینیهخرده خوابیدم.
-رز!؟
قلبمتو سینهاز تپیدنایستاد. عاشق اینمدل صدا زدنش بودم.
ایستادمولیبرنگشتم. سپیدهو آرمینسریعوارد
شدنتا داریوشراحت حرفش رو بزنه. داریوشنزدیکتر اومد.
اینواز صدایقدماش حس کردم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام زمزمه وار گفت:
-ببخش اگه تو حال خودم نبودم و نتونستم کاریکنم که بهت
خوش بگذره. من هنوزم حس میکنم دارم رویابرا
راهمیرم. هنوز زانوهام داره میلرزه. درکم کن رزا. قلب من
گنجایشحرفیرو که زدینداشت. همینکه از کار
نیفتادخودش خیلیه.
377
تقاص
سریعبرگشتم و گفتم:
-ولیمن از حرفم منظورینداشتم.دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام  من ادامه حرف تو رو گفتم.
تو نبایدبرداشت دیگهای…
شتابزده دستشو به نشونه سکوت باال آورد و گفت:
-خراب نکن رویاهایمنو رزا. من خودم فهمیدمحرف دلتو نزدی
ولیبذار با دنیایخیالیخودم خوش باشم.
بهدنبال اینحرف سرشو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام زیرانداخت و وارد ویالشد. بغضمو
همراه آب دهانم قورت دادم و با قدماییسست وارد
شدم.
سپیدهو آرمینکنار شومینهمشغول گرم کردن خودشون بودن. منم
کنارشون نشستم تایهکم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام گرم بشم. خبریاز
داریوشنبود. مامان و خاله و نیرههم هنوز تو آشپزخانه بودند.
آرمینگفت:
-بچه ها مثل اینکه همه  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام کارا رو کردن. بهتره بریمحاضر بشیم
که تا دو ساعت دیگهمهمونا پیداشونمیشه.
موافقتکردیمو هر کس به طرف اتاق خودش رفت. لباسم رو از
داخل کمد در آوردم و رویتخت انداختم. همون
لباسسیاهرنگ که خیلیدوستش داشتم. همونیکه میخواستم
برایعروسیپسر دوست مامان بپوشم! چون همین
378

دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf دینا و رهام

یهدونه لباسو آورده بودم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام مجبور بودم هم برایمهمونیامشب
بپوشمش هم برایعروسی. وارد حموم شدم و دوش
آبگرمیگرفتم. وقتیبیروناومدم، مشغول سشوار کردن موهام
شدم. موهامو رو به باال حلقه حلقه حالت دادم.
شبیهجنگالیطوفان زده شده دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام بود. ولیاینمدل پریشونخیلیبه
صورت کشیدهو گونه هایبرجستم میاومد. گل
رزقرمز طبیعیهم کنار گوشم زدم. کاش موهامم مشکیبود!
چقدر به تیپممیاومد! حیف! بعد از موهام مشغول
آرایشصورتم شدم. تجربه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام ثابت کرده بود که وقتیاز چیزی
سردرگمم فقط با آرایشکردن و رسیدنبه خودم آروم
میشم. اون روز هم همینطور شد. بعد از اینکه کارم تموم شد،
آروم شده بودم. سپیدهرو صدا زدم. سپیدههم
حاضرشده بود و همون لباسیاسیرنگش رو پوشیدهبود. تا
نگاش به من افتاد به  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام شوخیاخم کرد و گفت:
-ببینمیتونیبا اینکارا آرمینرو از چنگ من در بیارییانه؟
خندمگرفت و گفتم:
-نترس. تحفت مال خودته. فعال ً که چشمش فقط تو رو میبینه.
سریتکون داد و  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام پرسید:
379
تقاص
-ببینمچرا رنگ قرمز آرایشکردی؟
-اول اینکه قرمز و مشکیخیلیبا هم ست میشه.
-تویهشیطونتموم عیاری!
زدمزیرخنده و دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام گفتم:
-به من چه؟ ببینممهمونا اومدن؟
-یکیاز دوستاشون اومده.یهپسر دارن همسن سام و رضا ویه
دختر کوچیکحدودا ً دوازده ساله.
-خیلیخب بذار لباسمو بپوشم، بریمپایین.
باکمک اون لباسم رو پوشیدمو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام تو آینهخودمو نگاه کردم. حرف
نداشت! سپیدهزودتر از اتاق بیرونرفت و گفت:
-من بیرونمنتظرتم. کارت تموم شده؟
-آره دیگهمنم االن میام.
بعداز رفتن سپیده،نگاه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دیگهایبه خودم کردم و از اینهمه
زیباییبرایهزارمینبار خدا رو شکر کردم. لباسم
خیلیقشنگ بود اما لختیکمرشیهکم تویذوقم میزد. هیچ
وقت عادت نداشتم لباس خیلیباز جلویچشم
مردایغریبهبپوشم! شب  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام عروسیمهران هم چون عروسیجدا
بود اینلباس رو پوشیدم. مونده بودم چیکار کنم که
380
تقاص
یادشال حریرمشکیمافتادم. سریعاز تویکمد درش آوردم و
انداختمش رویشونم.دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام حاال بهتر شد.
وقتیاز هر لحاظ از خودم مطمئن شدم، دل از آینهکندم و
بیرونرفتم.
رفتمسمت پله ها که در اتاق داریوشباز شد. منتظر بودم داریوش
بیادبیرونولیدر کمال دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام تعجبم سپیدهاومد بیرون.
متعجبگفتم:
-اون جا چیکار داشتی؟
خونسردشونه باال انداخت و گفت:
-آرمیناینجا بود.
-ا؟
-بله مگه چیه؟
-اون جا که اتاق دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام داریوشه!
-به تو چه؟ خب دوست داشته بره تویاتاق دوستش!
خبراست میگفت! دیگهچیزینگفتم و با هم به سالن پذیرایی
رفتیم. دوست خاله که شکوه نام داشت به همراه
شوهرو بچه هاش به احترام ما دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام ایستادن. با همشون دست دادیمو
روییکیاز صندلیانشستیم. به سپیدهگفتم:
381
تقاص
-پس چرا نمیان؟
-کیا؟مهمونا؟
بااینکه منظورم رو فهمیدهبود  دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهامداشت اذیتمکنه. گفتم:
-ا داریوشو آرمینرو میگم.
-االن میان. رزا نمیدونیداریوشچقدر جذاب شده بود!
اخمکردم و گفتم:
-تو فقط بایدبه آرمیننگاه کنیدختره هیز!
-پس دوستش داری؟وگرنه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام به تو چه ربطیداره که من به کی
نگاه میکنم؟
ازترس رسوا شدن سریعگفتم:
-نخیردوستش ندارم. من عشق داریوشرو تویقلبم کشتم! این
همیشهیادتباشه! بعدش دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام هم من دلم برایآرمین
میسوزه که دل به چه االغیبسته.
-ایبابا! واقعا ً برام عجیبهها تو وقتیکیشبودیمبا تماموجودت
عاشق داریوشبودیو ازش دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام فرار میکردیکه نکنه
بهدام بیفتی. منم تشویقتمیکردم ولیحاال که خودم دارم بهت
میگم داریوشعوض شده تو ادعا میکنیکه
دیگههیچحسینسبت بهش نداری؟
382

رمان خدمتکار من جلد دوم pdf دینا و رهام

هنوزجوابینداده بودم که آرمینو داریوشبا هم وارد شدن. انقدر
جذاب شده بودن که زبونم بند اومده بود. داریوش
کتو شلوار مشکیبا پیرهنمشکیپوشیدهو دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام کروات قرمز زده
بود. از اینکه چه جالب با من ست شده بود تعجب
کردم! آرمینهم کت و شلوار مشکیپوشیدهبود با پیرهنیاسیو
کروات مشکی. اونم خیلیخوشگل شده بود ولی
داریوشیهچیزدیگهبود! میدونستم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام جریانست شدنش با من
زیرسر سپیدهس. اون به داریوشخبر داده بود! به
سپیدهچپ چپ نگاه کردمو اونم در حالیکه میخندید،چشمک
زد و شونه باال انداخت. ضربان قلبم شدت گرفته
بود! برایاینکه رسوا نشم دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام از جا بلند شدم و به دستشوییپناه
بردم. اول از همه شال رویشونمو برداشتم، چون از
زورگرما داشتم هالک میشدم و بعد دستمو زیرآب سرد گرفتم
تایهکم از حرارتم کم بشه! دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دلم میخواست مشتی
آبسرد به صورتم بزنم ولیاگه اینکار رو میکردم آرایشم
خراب میشد. چند نفس عمیقکشیدمتا هیجانم
فروکشکرد. چند دقیقهبعد با ضرباتیکه به در خورد، شیرآب
رو بستم، شال رو از دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام حوله ایبرداشتم و بدون
383
تقاص
اینکه رویشونم بندازم در رو باز کردم. انتظار دیدنهر کسی
رو داشتم اال داریوش! هر دو با دیدنهم جا خوردیم.
منانتظار دیدناونو پشت دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام در نداشتم و اون انتظار دیدنمنو بااین
لباس و آرایش. با دیدنمچند دقیقهایبا حیرتو
دهانیباز نگام کرد. بعد با درد چشماشو بست و گفت:
-خدایاچه بالییقراره سر دل من بیاد؟دل بیچارهمن!
منخشک شده فقط زل زده بودم بهش! اینهمه جذابیتتوییه
نفر واقعا ً عجیببود! بعد دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام از چند ثانیهچشماشو باز
کردو گفت:
-بایدامشب همه حواسم به تو باشه. نمیخوام هیچکس تو رو ازم
بگیره. نبود تو مساویبا مرگ منه.
بااینکه قلبم دیوونهوار تو قفسه دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام سینممیکوبید،گفتم:
-اومدیجلویدر دستشوییاینحرفا رو بهم بزنی؟جا قحطه
آقایشاعر؟!
سریتکان داد و گفت:
-میخواستم بگم چند تاییاز دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام مهمونا اومدن، بهتره بیایبیرون.
اما با دیدنت،خودممیادمرفت چه برسه به مهمونا!
شالمورویشونم انداختم و خواستم رد شم که از پشت شالم رو
گرفت. مجبور شدم وایسم. دانلود رمان خدمتکار من جلد دوم pdf بدون سانسور دینا و رهام دست و پام میلرزید. از

بازگشت به نسخه‌ی اصلی