سایت بازی انفجار تک بت بدون فیلتر ماه بت بابا بت آریان بت ozabet بری بت ناسا بت مل بت بدون فیلتر برنامه مگاپاری وان ایکس بت بدون فیلتر وین نود

بت 120: بدون فیلتر، آدرس اصلی، و اپلیکیشن – کلیک کنید!

برای ورود به بت 120 کلیک کنید

درگاه پرداخت مستقیم | واریز جوایز در کمتر از ۲۴ ساعت

تا ۳۰۰ % شارژ هدیه

ورود به سایت
120
اکتبر 31, 2023

دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور

دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور

دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور

دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور | دانلود رایگان رمان مردونگیمو بخور pdf با لینک مستقیم بدون سانسور | دانلود رمان مردونگیمو بخور  برای اندروید pdf بدون سانسور

رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور

کردهیچوقتیادمنمیره. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور چون شایدحرفایاون بود که باعث
شد دیگههیچوقت خسرو با اون همه زیباییو
جذابیتبه چشمم نیاد. کیمیااز روزیکه خسرو دنبال ما راه می
افتاد، با ما میاومد.یهروز خسرویهکم جلوتر از ما
رفتو سریکیاز کوچه ها وایساد. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور وقتیمیخواستیماز جلوش
رد بشیم،من و شیالسرمون رو پایینانداختیمکه
چشممونبهش نیفتهولیدر کمال حیرتما کیمیادرست مثل
آدمایمسخ شده زل زده بود تویصورت خسرو! وقتی
ازجلوش رد شدیم،کیمیاکه انگار متوجه حضور ما کنارش نبود،
با بغض گفت:
-الهیمن بگردم! چه چشماینازیداره. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور از بچگیعاشق چشمای
آبیبودم.
منو شیالبا حیرتایستادیمو شیالبا لکنت گفت:
-کیمیافهمیدیکه چیگفتی؟
کیمیاکه تازه متوجه ما شده بود، با خجالت سرشو زیرانداخت و
سرخ و سفیدشد. من گفتم:
-کیمیاجدیجدیتو خسرو رو دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور دوست داری؟
کیمیاسرشو باال آورد و من قطره هایمرواریدیرو دیدمکه از
چشماش میچکید. خودشو تویبغل شیالانداخت و
190
تقاص
گفت:
-همه فکر و ذکرم شده اون ولی… دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور ولی… ولیاون شما رو می
خواد. من میدونم اون اصال ً به من نگاه نمیکنه. همه
حواسشبه شماست. به خدا اگه از من خوشش نیاد،من خودمو می
کشم.
چنانبا سوز و گداز و هق هق دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اینارو میگفت که دلم براش ریش
شد! بیاختیارنگام رفت سمت خسرو که هنوزم سر
همونکوچه ایستادهبود و با نگرانیخیرهشده بود بهمون. کثافت!
اون لحظه چقدر ازش بدم اومد!یهدختر اینجا
داشتبه خاطرش زار میزد و اون خیلیخونسرد و مغرورانه،
در حالیکه دستاشو تو جیبشکرده دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بود زل زده بود به
من. نگامو از خسرو گرفتم، دستمو سر شونه کیمیاگذاشتم و با
مالیمتگفتم:
-عزیزمچرا گریهمیکنی؟دوست داشتن احساس قشنگیهکه
آدمو حتیاگه به عشقشم نرسه به اوج میبره. این
خسروخیلیپسر مغروریه! من تا دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور حاال ندیدهبودم تویمحله چرخ
بزنه ولیحاالیهمدته که ایناطراف پیداششده.
مطمئنباش اگهیهروزیاز منیاشیالخواستگاریکرد، ما
بهش جواب منفیمیدیم. چون نمیخوایمبه دوستمون
191
تقاص
خیانتکنیم.
االنکه فکر میکنم میبینمچه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور افکار خامیداشتم! منیاشیال
چطور میتونستیمدر برابر اجبار روزگار ایستادگی
کنیم؟! از اون روز تصمیمگرفتیمبرایاینکه روح لطیفکیمیا
بیشتراز اینآزرده نشه، اصال ً نه درباره خسرو حرف
بزنیمو نه بهش توجه کنیم. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور تویاینمدت انقدر حواسمون به
خسرو بود که اصال ً متوجه دو تا جوون دانشجوییکه هر
روزما رو از دور میپاییدن،نمیشدیم. پدرتو میگمبا عمو
پیمان! ولیخب ما اصال ً متوجه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اون دو نفر نمیشدیم. تا
اینکهیهروز به محض اینکه ما سه تا از دبیرستانخارج شدیم،
برایبار اول اون دو تا رو دیدم. فرهاد اول متوجه
شدکه من دارم نگاشون میکنم و به پیمانسقلمه زد. از ترس
دیگهنزدیکبود جوون مرگ بشم. زیرلب گفتم:
-خدایاخودمونو به تو میسپرم. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسوریکیکم بود سه تا شدن!
دستکیمیاو شیالرو گرفتم و سریعبه طرفخونه به راه افتادیم.
ازیهطرف خسرو دنبالمون میاومد از طرف دیگه
فرهادو پیمان! بیچارهفرهاد اینااصال ً  دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسورحواسشون به خسرو نبود.
وسط راه که بودیمیکدفعه پیچیدنجلویما و
فرهادبا شرم گفت:
192
تقاص
-ببخشیدخانما، میشه چند دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور لحظه وقتتونو بگیریم؟
بدوناینکه بهشون توجهکنیم،راهو کج کردیمو رفتیم. صدای
پیماناز پشت سر بلند شد و گفت:
-به خدا ما قصد مزاحمت نداریم. فقطیهلحظه!
بازمما توجهینکردیمتا اینکه دوباره دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور پیچیدنجلویما و فرهاد
گفت:
-ما قصدمون خیره. فقط از شما اجازه میخوایمکه مادرامون رو
بفرستیمخواستگاری،قبلش خواستیمنظر خودتون
رو…
بیچارهفرهاد هنوز حرفش تموم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور نشده بود که مشت خسرو اومد
تویصورتش و از دماغش خون راه افتاد. کاش اون
روزفرهاد حرفینزده بود. کاش بدون مشورت با ما، مادراشون
رو فرستاده بودن خواستگاری. بیچارههایعنیمی
خواستنقبل از مراسم خواستگاریمایهنظر اونا رو دیدهباشیم
چه میدونستن که با اینکارشون سرنوشت منو
اسیرگردباد میکنن. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور پیماندویدجلو و به خسرو گفت:
-هویوحشی! چته؟ چرا میزنی؟!
خسروبا فریادگفت:
193

دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf

-ببند دهن کثیفتو. تو آدم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور نیستیکه تو روز روشن مزاحم ناموس
مردم میشی.
فرهادشاکیشد و گفت:
-مزاحم کیهعمو؟ حرف دهنتو بفهم!
بازدن اینحرف، خسرو دوباره دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور به سمت اون دو تا حمله کرد. این
بار اونا هم جلوش در اومدن. دعوا باال گرفته بود.
بیچارهکیمیاکنار من ایستادهبود و اشک میریخت. چون به هر
حال فرهاد و پیماندو نفر بودن و خسرو تنهاییاز
پسشونبر نمیاومد. مونده بودیمچیکار دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور کنیم! بریمیابمونیم؟
باالخره اون دعوا به خاطر ما راه افتاده بود. همین
طورمات و مبهوت نگاشون میکردم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور که صدایخسرو بلند شد. با
فریادگفت:
-چیرو وایسادینگاه میکنی؟برو خونه دیگه.
موندهبودم با کیداره حرف میزنه که دوباره گفت:
-شکیالبا توام! میگم برو خونتون.
جاخوردم! اصال ً انتظار نداشتم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور منو به اسم کوچیکصدا بزنه!
منو! دختر دُردونهیحاج باقرو! کسیکه هیچکس
جرأتنداشت نگاه چپ بهش بکنه! حاال اون داشت با اینصمیمیت
به اسم کوچیکصدام میزد؟ با دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور تعجب نگاش می
194
تقاص
کردم.یعنییهجوراییسر جام خشک دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور شده بودم. شیالهم با شَک
به من نگاه میکرد. شده بود آش نخورده و دهن
سوخته. میدونستم که داره به چیفکر میکنه! حتما ً فکر می
کرد که من با اون رابطه دارم که اینطور خودمونی
صداممیکنه. اون تعقیبو گریزاهم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور که میشد مدرکیبرای
اثبات افکار ذهنش. من هنوز تویاون حالت گیرکرده
بودمکه گریهیکیمیااوج گرفت و با دو به طرف کوچشون دوید.
ایخدا پس خسرو به خاطر من اینهمه راهو، هم
صبحاو هم ظهرا و عصرا میاومد؟ دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور باورم نمیشد! بغض منم
باز شد و شروع به دویدنکردم. اشک رویصورتم پهن
شدهبود. نه اینکه فکر کنیخسرو رو دوست داشتم؛ نه! دلم برای
کیمیامیسوخت. خیلیگناه داشت. دختر
قشنگیبود، خواستگارم فراوون دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور داشت ولیاون دل به خسرو داده
بود و خسرو اونو نمیخواست. عشقیهطرفه بد
دردیبود! با اینکه تجربش نکرده بودم اما میفهمیدمچیه. ای
خدا! حاالبایدچه خاکیتو سرم میریختم؟همین
طورکه اشک میریختم،وارد خونه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور شدم. قیافهفرهادیهلحظه هم
از جلویچشمم محو نمیشد. به خصوص چشمای
195
تقاص
درشتسیاهشکه صداقت ازشون چکه میکرد. نمیدونم چه
مرگم شده بود اما دوست دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور داشتم بدون فکر به خسرو،
بشینمیهگوشه و به اون پسر سیاهچشم فکر کنم! از شانس بدم،
شهرام و آقا جون خونه بودن. آقا جون وقتیدید
مندارم گریهمیکنم و شیالهم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور خیلیتو همه، مثل فنر از جاپرید
و گفت:
-چیشده بابا؟ چرا گریهمیکنی؟
اززور گریهنمیتونستم حرف بزنم. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور شهرام اومد کنارم ایستادو
بافریادگفت:
-میگیچیشدهیانه؟ چرا مثل بچه ها فقط آبغوره میگیری؟
آقاجون و شهرام وقتیدیدندمن حرفینمیزنم، به طرف شیال
رفتند و شیالدر حالیکه هنوز با دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور شک به من نگاه می
کرد،گفت:
-دو نفر مزاحم ما شدند. خسرو پسر آقایآریانسب باهاشون
گالویزشد.
ایکاش حداقل شیالقضیهرو دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اینطوریبرایآقا جون نمی
گفت. ایکاش خودم دهن باز میکردم و فرهاد و پیمان
روطور دیگهایمعرفیمیکردم. ولیدیگهاینایکاشا به درد
نمیخورد و کاریکه نبایدمیشد، دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور شده و حرفیکه
196
تقاص
نبایدزده میشد، زده شده بود. آقا جون و شهرام سریعشال و
کاله کردن و همینطور که  دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور میرفتن سمت در، آقا
جونبا رگ گردن بیرونزده و صدایگرفته پرسید:
-کجا؟
وشیالبیاحساس ویخجواب داد:
-سر پیچ.
اونابا عصبانیتاز خونه خارج شدن و من وسط گریهسعیداشتم
شیالرو متقاعد کنم. دلم نمیخواست دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور که خواهرم به
هیچوجه از من دل چرکینبشه. حدود دو ساعت بعد آقا جون و
شهرام برگشتند. برعکس تصورم، هر دو خندون و
سرحالبودن و از بدو ورود، از آقاییو غرور و متانت خسرو
حرف میزدند! از بینحرفایاونا فهمیدمکه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور وسط دعوا
رسیدنو اونا رو از هم جدا کردن. خسرو هم زده و هم خورده
بوده. آقا جون خیلیبه اونا بد و بیراه گفته و همراه
شهرام،خسرو رو به درمونگاه برده بودن که زخماشو پانسمان
کنن. آقا جون میگفت که اون پسر غیرتیو خیلی
خوبیهو تصمیمگرفته که با دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور خونواده اون رابطه برقرار کنه. مامان
از اینپیشنهادخیلیاستقبال کرد. شهرام هم که
197
تقاص
خیلیاز خسرو خوشش اومده بود. برایمن و شیالهم که فرقی
نداشت. فکر میکردمیکرفت و اومد معمولی
خونوادگیه. کم کم رفت و دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اومد بینخونواده ها زیادشد. همه چی
هم خوب و خوش میگذشت، البته ناگفته نماند توی
اونرفت و اومدا نگاه هایگاه و بیگاه خسرو و تیکهها و خنده
هایزیرزیرکیشیالعذابم میداد و نمیدونم چرا
هیتویذهنم دوست داشتم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اون پسر چشم سیاهرو با خسرو
مقایسهکنم. دست خودم نبودم، همیشههم خسرو کم
میآورد.یکیاز شباییکه ما خونه اونا دعوت داشتیم،من سر
درد رو بهونه کردم و نرفتم! چون اصال ً حوصله نداشتم.
بهخصوص با نگاه هایبیپروایخسرو، اصال ً نمیتونستم کنار
بیام. بابا هم حرفینزد و همراه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور شیالو شهرام و مامان
رفتن.
نشستهبودم رویتختخوابم و از پنجرهیاتاقم زل زده بودم به
آسمون. بازم اون پسر اومده دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بود تو ذهنم. تصور مشتی
کهخورد تو صورتش قلبمو به درد میآورد! نمیفهمیدمچه مرگم
شده! از رفتن مامان اینانیمساعت دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور هم نگذشته بود
کهزنگ خونه رو زدند و از فکر بیرونکشیدنم. فکر کردم مامان
اینانو چیزیوجا گذاشتن. بدون اینکه چیزیسرم
198

بیشتر بخوانید  ورود به سایت یاس بت

دانلود رمان مردونگیمو بخور بدون سانسور

کنمبه طرف در رفتم و در رو دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور باز کردم. در کمال حیرتمن،
خسرو پشت در بود. از خجالت نزدیکبود آب بشم. سریع
دررو بستم و چادریکه رویبند لباس حیاطبود، سر کردم و
دوباره در رو باز کردم. گونه هام گلگون شده بودن. با
شرمسالم کردم. خسرو جواب دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور سالمم رو داد و با خنده گفت:
-مثل اینکه غافلگیرتونکردم؛ نه؟
همینطور که سرم زیربود گفتم:
-ببخشیدفکر کردم شیالست.
-زیادمزاحمتون نمیشم. اومدم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بگم که مامان میگه اگه نیایداز
دستتون دلخور میشه.
-شرمنده! من که گفتم سرم درد میکنه.
بانگرانیگفت:
-سرت … ببخشیدسرتون درد میکنه؟ چرا؟!
-چیزمهمینیستزود خوب میشه.
خیلیسریعگفت:
-خب پس اگه خو ب دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور میشه بیایدبریم.
چهپرو و سیریشبود! اصال ً دلم نمیخواست زیادباهاش حرف
بزنم. به خاطر همینبه ناچار گفتم:
-خیلیخب. شما بفرماییدمنم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور حاضر میشم، خودم میام.
199
تقاص
باخوشحالیگفت:
-پس زود بیاید،منتظرم.
واز من دور شد. بدون اینکه در دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور باغ رو ببندم داشتم زیرلب غر
میزدم:
-بر خر مگس معرکه لعنت! مرتیکهمن برایاینکه چشمم به تو
نیفتهنمیخوام بیامبعد اون وقت خودت میای
دنبالم؟! به درک که مامانت …
خسرورفته بود تویباغشون که غر غرایمنم به انتها رسید.
اومدم درو ببندم کهیکدفعهیهنفر دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور گفت:
-درو نبند.
باتعجب ویهکم ترسیهقدم رفتم عقب و تو تاریکیبه دنبال
صدا گشتم. دوباره گفت:
-دنبال من نگرد. اینجام، تو تاریکی،ال به الیکاجا.
چشماموریزکردم و تویکاجاییکه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اون طرف کوچه تویباغچه
کاشته شده و سر به فلک کشیدهبودن، دنبال صدا
گشتم. با تته پته گفتم:
-ش … شما کیهستی؟
یهقدم اومد جلوتر. حاال میتونستم قد بلندش و پاهاشو ببینم. باال
تنه اش ولیتو تاریکیمحو شده بود و فقط
200
تقاص
موهایسرش کهیهکم نور افتاده دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بود روش مشخص بود. صداش
اومد:
-من فرهادم.
داشتماز ترس و تعجب پس میافتادم. پرسیدم:
-فرهاد؟!
پوزخندزد:
-آره همونیکه به جرم عاشقیجلویچشات دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور کتک خورد!
قلبملرزید! خدایمن! پس خودش بود! پسر سیاهچشم! پس اسمش
فرهاد بود! دیگهالزم نبود بهش بگم پسر سیاه
چشم. با ترس و صداییلرزون گفتم:
-تو رو خدا برید. اگه بابامیاداداشم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بیان،خون به پا میشه.از
اینجا برید.
-به خاطر همیننمیامجلو. نمیخوام واست دردسر درست بشه.
فقط میخوام که به حرفام گوش دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور کنی.یههفته س
دارماینجا کشیکمیدم تایهلحظه ببینمت. مدرسه که با
خواهرت میریو نمیدونم میشه به خواهرت اعتماد
کردیانه! در هر صورت، ترجیحمیدادم تنها ببینمت! حاال نمی
خوام اینفرصت رو از دست بدم، دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور به حرفام گوش کن،
خواهشمیکنم!
201
تقاص
انقدراسترس داشتم که هر آن ممکن بود وسط حرفاش درو ببندم و
پا به فرار بگذارم. با هول گفتم:
-تو رو خدا زودتر.
انگاراسترس من رو درک کرد که دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور تند تند و بیمقدمه گفت:
-اسممو که گفتم، فرهاده. من … من وقتیدیدمت،حدودا ً شش ماه
پیش… نمیدونم … ببیناصال ً نمیدونم چیشد!
فقطمیدونم خواب و خوراکم تو شدی دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور،همه زندگیمشدی! می
خوابیدمکه خواب تو رو ببینمو بیدارمیشدم که
بیامدم مدرستونیهنظر ببینمت. شیفتهشیطنتنگاهت، راه
رفتنت، طرز نگات، حرف زدنت و خالصه همه چیت
شدم! شایدفکر کنیدیوونم،آره هستم، من فرهادم! فرهادیکه
شیرینشتویی. میخوام با تو ازدواج کنم. هر طور
کهشده! به هر قیمتیکه شده!  دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسورشایدفکر کنییهپسریهالقبای
عالفم! ولیاینطور نیست. من پسر حاجغالمی
معروفم،همونیکه کارخونه داره. خیلیامیشناسنش. خودمم
دانشجویدانشگاه تهرانم، سال دیگهفارغ التحصیل
میشم. خونوادم با ازدواج ما دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور مشکلیندارن، باهاشون صحبت
کردم. در موردتون تحقیقکردن. میدونن چه آدمای
202
تقاص
سرشناسو با آبروییهستین. ببین،من … من میخوام بیام
خواستگاریتولیاز همیناالن جواب دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور پدر و برادرت رو
میدونم.
ازشنیدنحرفاش سردرگم شده بودم. قلبم دیوونهوار میکوبید.
تموم مدتیکه حرف میزد چشمایسیاهشجلوی
صورتممیرقصید. آب دهنمو قورت دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور دادم و گفتم:
-شما از کجا جواب اونا رو میدونید؟
-آخه اون روزکه دعوا شد، پدر و برادرت هم وسط دعوا رسیدند
و من و دوستم به عنوان دو تا مزاحمیهالقبا
شناختهشدیم. میدونم که پدر و برادرت هرگز اجازهیازدواج
ما رو نمیدن. به خاطر همینهم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور هست که اینجا
کمینگرفتم تا خودت رو ببینمو با خودت حرف بزنم. شکیالتو
حاضریبا من، با وجود تموم مشکالت سر راهمون،
ازدواجکنی؟
کممونده بود دچار ایستقلبیبشم؟! اینچیداشت میگفت؟!
-من … من خیلیشوکه شدم. من هیچکاریرو بدون اجازه بابا
انجام نمیدمیعنینمیتونم! من …  دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور من اصال ً شما رو
نمیشناسم.
هنوزحرفم کامل نشده بود که در باغ ته کوچه باز شد.
203

بیشتر بخوانید  ثبت نام بازی انفجار تاینی بت

دانلود رمان مردونگیمو بخور

سریعدرو بستم. ضربان قلبم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور رو قشنگ تویدهنم حس میکردم!
حالم اصال ً خوب نبود و بدون اینکه دویدهباشم
نفسنفس میزدم. از ترس اینکه کسیکه از باغ آخر کوچه
بیروناومده و منو دیدهباشه، داشتم سکته میکردم.
ایستادنموسط حیاطاصال درست نبود، پس با دو خودم رو به اتاقم
رسوندم و رویتخت دراز کشیدم. پتو رو هم
کشیدمرویسرم. نمیدونستم بترسم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور از اینکه دیدهشده باشمیا
اینکه به حرفایفرهاد فکر کنم. فرهاد … فرهاد

تودلم دعا میکردم که کسیمنو دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور تویاون حال ندیدهباشه. کلید
تویدر چرخیدو در باز شد. از صدایپاییکه روی
موزاییکایآجریکف باغ کشیدهمیشد فهمیدمشهرامه. فقط
شهرام بود که عادت داشت رویآجرا پاشو بکشه.
چندلحظه بعد در اتاق باز شد. بیاختیارپتو رو کنار زدم. شهرام
تو چارچوب در اتاق مشترک من دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور و شیالوایسادهبود.
باترس نگاش کردم ولیاز حالت عادیشفهمیدمکه منو ندیده. اخم
کرد و گفت:
-د! تو که هنوز خوابیدی. مگه خسرو نیومددنبالت؟
-چرا ولیخب سرم درد میکنه.
204
تقاص
-پاشو دیگه. ادا اصول در نیار. دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور همه منتظر تو هستن.
-منتظر من؟ مگه نخست وزیرم؟
-نخیرنخست وزیرنیستی،ولیاگه تنبلیرو ول کنیو پاشی
بیایبریم،میفهمیکه قراره چیکاره باشی.
هیچاز حرفاش سر در نیاوردم. چاره اینبود بایدآماده میشدم.
از جا بلند شدم و لباسامو پوشیدمو دنبالش راه
افتادم. تویکوچه بیاراده وایسادمو  دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بیندرختایچنار دنبال
فرهاد گشتم. تپش هایقلبم بهم میگفت که هنوزم
اینجاست! تو اون تاریکیشیایتکون خورد. با تعجب به اون
سمت نگاه کردم که شهرام با تشر گفت:
-باز چت شده؟ چرا ماتت برده؟ دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بیادیگه!
بهناچار دنبالش راه افتادم. وارد باغ بزرگ آقایآریانسب شدیم.
اطراف باغ پر بود از گالیرز و محبوبه شب و الله
عباسی. بویگیجکننده محبوبه شب، دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور در فضا پیچیدهبود و طبق
معمول منوگیجکرد. با اینکه همیشهآرزو
داشتمروزیوارد اینباغ بشم ولییادندارم زمانیکه به اینباغ
پا گذاشتم حتیذره ایذوق و شوق دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور تو خودم حس
کردهباشم. با شهرام وارد خونشون شدیم. از همون دمدر با چندین
دست مبل استیلو سلطنتیمبله شده بود.
205
تقاص
فرشایابریشم،ویترینایسراسر دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور کریستالو عتیقهجات! به قول
مامانم چشم آدم لوچ میشد. با استقبال گرم پدر و
مادرو برادر کوچیکتر خسرو که همسن و سال خودم بود رو به
رو شدم. در عینحال متوجه نگاه هایغیرعادیاونا
وخونواده خودمم بودم. خود خسرو دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور هم مثال ً با شرم رویمبلی
نشسته بود و سرشو پایینانداخته بود. رویمبلیکنار
شیالنشستم و سرمو زیرانداختم. خدمتکارشون ازم پذیراییمی
کرد و مامان و پریدختخانم (مامان خسرو) با هم
حرفمیزدن. آقا جون و آقایآریانسب دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور هم کنار همنشسته و
آقایآریانسب پیپمیکشید. خسرو و شهرام و
خشایارداداش خسرو هم حرف میزدن ولیحاضرم قسم بخورم
که خسرو هیچتوجهیبه حرفایشهرام نداشت و
همهیحواسش به من بود. کم کم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور بحثا جمعیشد و همه با هم
حرف میزدن. منم که کال تو هپروت خودم و حرفای
فرهادسیرمیکردم، جمله جملش در گوشم زنگ میزد.«خواب
و خوراکم تو شدی،همه زندگیمشدی»« .شیفته
شیطنتنگات، راه رفتنت، طرز نگات دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور، حرف زدنت و خالصه
همه چیتشدم« !»شایدفکر کنیدیوونم،آره هستم، من
206
تقاص
فرهادم! فرهادیکه شیرینشتویی،میخوام با تو ازدواج کنم.هر
طور که شده! بههر قیمتیکه شده!»
انقدرغرق افکارم بودم که نفهمیدمچرا دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور همه دارن دست میزنن!
لبخندیکه از تاثیرافکارم رویلبام نشسته بود
محوشد و با تعجب به بقیهنگاه کردم. آقا جون داشت با آقایآریا
نسب حرف میزد و میخندیدن. ایناچیمی
گفتن؟! آقا جون میگفت کنیزتونه؟!  دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسورکیکنیزه؟آقایآریانسب کیو
غالم اعالم کرد؟! اون جا چه خبر بود؟! صدای
شیالاز جا پروندم:
-چته مثل منگوال نگاه میکنی؟! تو که تا همیناالن داشتیمی
خندیدی! مامان کلیاز دستت دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور حرص خورد. عروس
کهنبایدنیششانقدر شل باشه!
نفستو سینمگره خورد. چشمام گرد شدن و گفتم:
-چی؟!
-نخودچی! چه مرگته تو؟! نه به دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور اون موقع که آقا جون ازت می
پرسه راضیهستینیشتوباز میکنینه به االن!
-راضی؟! راضیبه چی؟!
-شکیالنیستیا! ازت خواستگاریکردن واسه خسرو.
207
تقاص
دنیادور سرم میچرخید. اصال ً دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسوربرام قابل هضم نبود! من؟ خسرو؟
ازدواج؟! مگه میشه؟! همه شیرینیمیخوردند و
کفمیزدند. فرهاد، کیمیا! وایخدایا! من کجام؟ ایناکین؟چی
میگن؟یادصدایبغض آلود فرهاد آتیشممیزد!
کیمیا… پس کیمیاچیمیشد؟! مگه نه اینکه اون جونش رو هم
برایخسرو فدا میکرد؟ مگه نه اینکه من بهش
قولداده بودم در صورتخواستگاریخسرو جواب منفیبدم؟ ای
خدا چقدر دلم میخواست از اون جا فرار کنم ولی
نمیشد. فقط همه جا دور سرم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور میچرخیدو تصاویردور و بریام
هیدور و نزدیکمیشدن. شیالحرف میزد ولی
هیچینمیشنیدم.یهوبه خودم اومدم دیدمدارم سقوط میکنم.
خواستم دستمو به جاییبند کنم ولیدیرشده بود.
وقتیبه خودم اومدم که نقش زمینشدم.
ازبعد از به هوش اومدنم دیگهچیززیادییادمنیستفقط همین
قدریادمهکه دلیلغش کردنم رو دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور همه گذاشتن پای
همونسر درد کذاییکه گفته بودم دارم. میدونیکه تو
خونوادمون میگرنارثیه! بعضیوقتا هم شدتسر درد باعث
تشنجمیشه. اینهکه آقا جون و دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور مامان برایخونواده خسرو قضیه
رو توجیهکردن. از اون به بعد من شدمیهمرده
208

بیشتر بخوانید  سایت بازی انفجار با درگاه مستقیم

رمان مردونگیمو بخور pdf

متحرک،یهرباط و خسرو شد دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور نامزدم! چند روز بعدش هم خونواده
یخسرو اومدن خونمون و دوباره مراسم
خواستگاریانجام شد و پریدختخانم حلقهیظریفیبه رسم
نشون، دستم کرد. منم فقط نگاه میکردم. انقدر دلم
میخواست بگم نه! بگم نمیخوام! اما کیتو رویآقا جونم
وایسادهبودم که بار دومم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور باشه! میخواستم خودش
بفهمه،از غم نگام بفهمه نمیخوام. امایانمیفهمید،یانمی
خواست که بفهمه! از اون روز زندگیبرام سختشد.
شیالهم جز دلداریدادن کاریاز دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور دستش بر نمیاومد. شیالی
بیچارهخبر نداشت درد من فقط ازدواج با خسرو
نیست،درد من درد عشقیهکهیهوبه جونم افتاده بود و داشت
بیچارممیکرد! درد نگاه تب آلود دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور فرهاده! کیمیاوقتی
خبردارشد، با ما قطع رابطه کرد. البته نشنیدمکه چه بالییسرش
اومده و برایهمینهم خیلیخیلینگرانش بودم.
خوشحالتر از همه اینوسط، بعد از خسرو، آقا جون بود! آقا
جون از داشتن چنیندامادیبه دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور خودش میبالیدو
همیشهمیگفت، دخترم خوشبخت شد ولیدر حقیقتمن خوشبخت
نشدم! دختریکه خنده از رویلباش نمیرفت
209
تقاص
وهر روز مشغولیهشیطنتیبود دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور دیگهکسیخنده رو رویلباش
ندید. من شدمیهشکیالیدیگه! زندگیمیکردم
اماهیچدل خوشینداشتم. تا اینکه دوباره فرهاد رو دیدم. توراه
کالس زبان فرانسه بودم. داشتم از کالس بر می
گشتمخونه کهیهدفعهیهدستیمنو کشیدتوییهکوچه تنگ و
خلوت. از ترس نزدیکبود پس بیفتم. چشمامو
بستمو اومدم جیغبکشم که با دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور دست جلویدهنمو گرفت و صداشو
درست کنار گوشم شنیدم:
-نترس نترس منم، فرهاد.
فکرنمیکردم دیگهاونو ببینم. حتیفکر نمیکردم دیگهصداشو
بشنوم. نمیدونستم بایدخوشحال دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور باشمیا
ناراحت؟بترسمیابیخیالباشم؟ با تعجب و چشایگشاد شده
گفتم:
-تو اینجا چیکار میکنی؟میدونیاگه خسرو تو رو اینجا
ببینهچیمیشه؟
ازدیدنشخیلیخوشحال بودم اما دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور دختر حاج باقر بودم.یهچیزایی
سرم میشد. دیدارمن و فرهاد صحیحنبود. من
نشونکرده بودم پس گفتم:
-چرا دست از سر من بر نمیداری؟
210
تقاص
باناراحتیگفت:
-میدونیچند روزه دارم دنبالت میام؟ دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسورهمیشهبا اون پسره ایه.
آخرش کار خودت رو کردی؟! شکیالراست میگن
کهدختر حاج باقر عروس آقایآریانسب شده؟! آره شکیال؟! بگو
که دروغه! بگو! جان عزیزتبگو.
داشتبغضم میترکیداما به زور دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور جلوشو گرفتم و نالیدم:
-آخه برایچیدنبالم میای؟چرا برات مهمم؟ آره من نامزد کردم،
با خسرو نامزد کردم.
بدجور بیندستایفرهاد اسیربودم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور و هیچراهیبرایفرار
نداشتم. همهیترسم از اینبود کهیهدفعه کسیسر
برسه. فرهاد دستاشو کنارم سرم مشت کرد وگذاشت رویدیوار
و لباشو محکم جوید. چشماشو بسته بود و درد رو
میشد تو چهرش خوند. بعد دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور از چند ثانیهباالخره لب باز کرد.
بریدهبریدهحرف میزد و نا مفهوم:
-ع … عق … عقد … که … ن … نکرد … دین؟
دیگهطاقت نیاوردم. لبمو محکم دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf بدون سانسور گزیدمکه اشکام وقتیمیریزه
رویصورتم، بیصدا باشه. به سختیگفتم:
-نه هنوز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *